تبليغاتX
.:: خاطر عاطر ::.
من که باشم که بر آن خاطر عاطر گذرم - لطفها میکنی ای خاک دَرَت تاج سرم

زین پس درین سرایم:

http://kouyeyar.blogfa.com

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

روزی آمدم و به رسم روزگار روزی می بایست بروم.

کنون هنگامه ی رفتن فرا رسیده است.

دوستانی یافتم و آموزه هایی ناب از ایشان آموختم.

لیک، "باران" دیگر در این سرا نمی بارد.

شاید روزی باز گردم. در منزلگهی دیگر.

تا آن زمان مرا از آموزه های خویش بی نصیب مگزارید:

mona.hejrizadeh@gmail.com

 

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

 

free image hosting

این جهان پر از صدای حرکت پاهای مردمی است

که همچنان که تو را می بوسند

در ذهن خود

طناب دار تو را می بافند.

"فروغ فرخزاد"

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

شیخ اشراق، شهاب الدین یحیی سهروردی از حکما و عرفای بزرگ قرن ششم هجری ایران است. او در سال 587 هجری در سن 36 یا 37 سالگی به فتوای علما در حلب کشته شد. امروز، روز بزرگداشت این حکیم عالی قدر است و بر آن شدم بخشی از دفاعیات وی در آخرین دادگاهش را به روایت قلم یحیی یثربی در اینجا بیاورم.

... همهمه شدیدی در گرفته بود. رکن الدین با زحمت آقایان را به سکوت دعوت کرد و سؤال دیگری را مطرح کرد:

-          می گویند شما شراب می نوشید. همچنین عده ای زیادی در شهرهای مختلف دیده اند که شما به موسیقی گوش می دهید و در مجالس می رقصید. لطفا جوابها را کوتاه بدهید که برای پاسخ دادن به آخرین سؤال ما که مسألۀ ختم نبوت است، وقت کافی داشته باشید.

-          اطاعت می کنم! شما بر اساس کدام دستور شرع مأمورید تا بدانید که یکی شراب می خورد یا نه؟! اگر شاهدان شهادت دادند، بر قاضی است که حد شرعی را اجرا کند. اما در ابتدا نه تنها مجاز به تحقیق و تجسس نیستید، بلکه منع هم شده اید.

-          خب، می خواهیم که موضوع روشن شود!

-          شما چرا می خواهید شراب خواری کسی روشن شود؟ پیامبر شما بر کتمان اسرار مؤمنان چقدر تأکید کرده است! هرگاه چیزی از اسرار اصحاب را به او می گفتند اعتنایی نمی کرد و می گفت: "من برای نقب زدن و رفتن به درون دل مردم دستور ندارم". او تلاش می کرد که مردم ظاهرا مسلمان باشند و هرگز به اثبات کفر و فساد کسی نمی کوشید. اما بر عکس جانشینانش را می بینیم که همۀ هم و غمشان آن است که کفر و فساد دیگران را اثبات کنند. من به شما می گویم که مسلمانم و اینک در حضور شما بزرگان به یگانگی خداوند و رسالت محمد(ص) شهادت می دهم: "اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله"، اما به شما نمی گویم که شراب خورده ام یا نخورده ام! من دعوی عصمت ندارم. من انسانم، نه فرشته! در هر انسانی امکان و استعداد گناه هست، اما این که شخصی مرتکب گناه شده یا نه، به شما مربوط نیست. سماع و رقص را هم همه تحریم نکرده اند. من در این باره نظر امام محمد غزالی را قبول دارم و به آن عمل می کنم، ابته تا آنجا که اختیار دارم. ولی آنجا که از شکوه و زیبایی مست شدم، دیگر من نیستم، اگر می خوانم یا می رقصم! بلکه جز این از دستم بر نمی آید! دل را شمادمانی هایی هست و مستی هایی که هرگز با شادمانی های دنیوی و مادی و مستی های شرابی که از آب انگوری است، مقایسه نمی شوند. آنگاه که نگاهی از پشت پرده مستم کند، نرقصم چه کنم؟!

گل خندان که نخندد، چه کند؟

علم از مشک نبندد، چه کند؟

مه تابان به جز از خوبی و ناز

چه نماید؟ چه پسندد؟ چه کند؟

آفتاب ار ندهد تابش و نور

پس بدین نادره گنبد، چه کند؟

سایه چون طلعت خورشید بدید

نکند سجده نجنبد، چه کند؟

شماین اگر به دنبال مبارزه با فساد هم هستید، به سراغ کسانی بروید که خون مردم را می آشامند و پلک نمی زنند. گیرم که من در انزوای خود رقصی کرده یا خدای ناخواسته شرابی نوشیده ام، این کجا و آن همه تفرعن علما و امرا کجا؟! هزاران شکم، گرسنه می خوابند و هزاران نان آور خانواده از شرم نتوانسته اند یک لقمه نان تهیه کنند، روی خانه آمدن ندارند. اما این آقایان از دست رنج آنان تا می توانند می خورند و می نوشند و بساط عیش و عشرت ساز می کنند. سخن من با شما همان سخن ابو حنیفه رضی الله عنه است به عراقیانی که از حکم کشتن پشه و یا خون آن پرسیدند. او گفت: " حسین ابن علی(ع) را کشتید و پروا نداشتید! اکنون چه پروایی نسبت به خون پشه ای دارید؟ "

.....

منبع: کتاب قلندر و قلعه نوشته یحیی یثربی

پ.ن: خیلی وقته که این کتاب رو خوندم. تنها کتابی بود که دوست نداشتم تمومش کنم و هر صفحه اش رو بارها و بارها خوندم. روزی که تموم شد صورتم غرق بارش چشمام بود. خواستم آخر داستان رو هم بنویسم، اما حیفه. پیشنهاد می کنم بخونیدش.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

امروز، در هنگامه ای که خورشید در زیبا ترین و درخشان ترین حضورش در پهنۀ آسمان می درخشید و آن لحظه ای که بانگ الله اکبر مؤذن در گلدسته های مساجد می پیچید، و مقارن با زاد روز میلاد بزرگ مرد تاریخ اسلام، من شمع بیست و پنجمین سال زندگی ام را خاموش کردم  و اکنون یک ربع قرن عمر دارم. درست 1/4 قرن!

سالهای کمی را نگذارنده ام و البته سالهای زیادی را هم نگذرانده ام.

کارنامۀ درخشانی ندارم، اما حداقل مردودی و رفوزگی هم ندارم.

بار الهی  سپاس؛

                 سپاس به خاطر همۀ روزهای خوب رفته؛

                          سپاس به خاطر همۀ روزهای زیبای اکنون؛

                                   و سپاس به خاطر همۀ روزهای طلایی نیامده.


اعیاد میلاد این ایام خجسته باد.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  | 

با خود شدن:

شبی را با صدای دل به سر بردن؛

صبح را با نوای عشق آغاز کردن؛

روز را درون خویش گذراندن؛

و در انتها

بی خود شدن از خویش است.

نوشته شده توسط  در ساعت  | لینک  |